نظر علي الطالقاني

170

كاشف الأسرار ( فارسى )

بىمعنى است . دوّم گوش باش تا شبهه از تو رفع شود . گوئيم سرّش اين است كه در تشخيص صغريّات و تميز جزئيّات گول خورده‌اند و گويند كه هر چه محبوب و دلپسند است بايد به وصال او رسيد و در دنيا خوش‌گذرانيم و هر وقت رفتيم رها كنيم ، و ندانست كه بايد دل به چه بست و فهميد كه مفارقت با دلبستگى چه هنگامه دارد . و ديگر آن كه فهميدى كه ( حبّ الشّيء يعمى و يصمّ ) 119 محبت در مقام عمل پرده در چشم كشد و پنبه در گوش نهد . عقل گويد مكن كه جهل بود ، نفس گويد هر آنچه بادا باد . و آيا همه مسلّم ندارند كه سنة الوصال سنة و سنة الفراق سنة 120 و همه نگويند كه در وصال زمان زود گذرد و در فراق شام صبح نمىشود ؟ و ديگر آن كه خود بسيار ديده‌اى كه بسيار چيزها است كه شخص مىداند يا مظنه دارد كه به او ضرر دارد باز مرتكب او شود و ضبط خود نتواند نمود . سير در حالت مريضان نما و ملاحظه شكم‌پرستان كن و تماشاى جوانان تازه عروس كن ، بلكه پيران تازه داماد هم ، كه چگونه بدن خود را كاهيده‌اند و چندين مرض پيدا كنند و هر چه طبيعت و ديگران گويند فائده نكند و هر چه خودش به خودش ملامت كند و عهد كند و همّت گمارد كه ترك كنم باز چون پا به حجله نهاد و چشم او به جمال محبوب افتاد و به ناز و كرشمه و جلوه و غمزه و اشاره ديده گشاد همه آنها محو و فراموش شود و طناب عهد سست و زنجير همّت گسيخته شود . و همين مطلب را در گرفتاران حب رياست تماشا كن كه هر چه ديگران و خودش به خود ملامت كند و گويد كه ديگر حكومت و ظلم به رعيّت نكنم و يا عبادت به ريا نكنم و صدرنشينى را ترك كنم تا لبخند مردم را نبينم و هكذا ، باز همين كه اسباب فراهم و مقابل عمل شود چشم كور شود و گوش كر گردد . و ايضا كسى شك ندارد كه گذشت و عفو چون است و مع ذلك كسى را نشان نشان‌دارى كه ده مرتبه چوب بخورد و فحش بشنود و ضرر مالى بكشد و قدرت بر انتقام پيدا كند و در مقام انتقام بر نيايد ؟ بيا انصاف بده كه آيا واقع نه همين است كه نوشتم ؟ پس بديهى شد كه عمل زشت ، يا ناشى از عجز و بىطاقتى ما است كه ضبط خود نتوانيم نمود ، مانند اطفال و حيوانات ، و يا ناشى از جهل در صغريّات و جزئيّات است . يك قدرى ديده بگشا و سير در احكام شريعت غرّا نما كه چگونه همت و اهتمام نموده صاحب شريعت در بيان جزئيّات و صغريّات . مثلا اگر مىفرمود دل به دنيا نبنديد تا مرارت فراق او نكشيد و به همين اكتفا مىفرمود چه ثمر داشت ؟ يا يك قدرى